سفارش تبلیغ
صبا
بیا با هم بخندیم
این وبلاگ فقط واسه خنده اس پس بیا با هم بخندیم







نوشته شده در تاریخ یادداشت ثابت - جمعه 91/4/24 توسط نگین جون

 عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

نام و نام خانوادگی: مهراوه شریفی نیا

تاریخ تولد : 29 / 1 / 1360

مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل رشته ی تحصیلی

آزیتا حاجیان یکی از برترین بازیگران سینما و تئاتر ایران مادر مهراوه و پدر او محمدرضا شریفی نیا یکی از بازیگران و بازیگردانان بنام ایران است.
مهراوه شریفی نیا از سن 8 سالگی یعنی از سال 1368 بازی را شروع کرد.در کودکی در دو فیلم بازی کرد. در مجموعه امام علی (ع) و در فیلم زیبای دزد عروسکها به کارگردانی محمدرضا هنرمند.این شروع فعالیتهای هنری مهراوه بود….بعد از فیلم دزد عروسکها در فیلم “دایان باخ” فرهاد پوراعظم در سال 1371 به ایفای نقش پرداخت و تا 7سال در هیچ فیلمی حضور پیدا نکرد….در فیلم :”زیر پوست شهر” رخشان بنی اعتماد نقش دوست باران کوثری را بازی کرد…همان دختر عاصی که به خاطر آزار برادرش از خانه فرار کرد و ….شاید این اولین حضور جدی مهراوه به عنوان بازیگر حرفه ای به شمار رود…بعد از این فیلم مهراوه در دو فیلم سینمایی دیگر به نامهای دختری به نام تندر(1379-حمیدرضا آشتیانی پور) و به من نگاه کن(1381-شهرام اسدی) بازی کرد…اما بدون شک اوج بازی مهراوه در سریال زیبای ساعت شنی است.بازی کاملا احساسی و به دور از کلیشه هایی که در بیشتر مواقع در سریالها و فیلمهای سینمایی شاهد آن هستیم…مهراوه به جز کارهای سینمایی در سریالهای و مجموعه های بسیار ی هم بازی کرده.مهمترین آنها سریال به یاد ماندنی امام علی(ع) (74/1370) هست. در مجموعه امام علی (ع) هم در نقش کودکی های قطام ظاهر شد. دیگر سریالهایی که مهراوه در آنها به ایفای نقش پرداخته :این قافله عمر(1371)،شبحی در تاریکی(1375) و قصه های رودخانه سیاه(مجموعه،1378)از این به بعد باید منتظر روزهای اوج مهراوه باشیم.بازی بدون نقص و زیبای او در سریال جنجالی ساعت شنی میتواند سکوی پرتابی برای رسیدن به قله هنر ایران باشد

زندگی شخصی:
مهراوه شریفی نیا در 29 فروردین ماه سال 1360 در تهران متولد شد. وی فرزند «آزیتا حاجیان» و «محمدرضا شیفی نیا» بازیگران سینما و تلویزیون و خواهر «ملیکا شریفی نیا» بازیگر می باشد.پدرش (محمدرضا شریفى‏نیا) و مادرش (آزیتا حاجیان) هنگام تولد او 26 و 24 سال سن داشتند. نام مهراوه را پدرش براى او انتخاب کرد.مهراوه فرزند اول خانواده شریفی نیاست پنج ساله بود که خواهرش ملیکا (21 آبان 65) به دنیا آمدو خواهرش ملیکا 5 سال از او کوچکتر است و اوایل سال 1386 ازدواج کرد و این در حالی است که مهراوه هنوز مجرد است .بازی و چهره ی او شباهتهای بسیاری به مادرش دارد. در دوران کودکى بسیار خوش‏اخلاق و خندان بود.از دوازده سالگى پیانو زد. توسط پدرش به داود میرباقرى معرفى شد و در سریال «امام على (ع)» هم بازى کرد. رشته ریاضى فیزیک را براى دبیرستان انتخاب کرد یک ترم در رشته کارگردانى سینما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصیل در این رشته انصراف داد
در دوران دانشگاه، کار تدریس پیانو را هم انجام مى‏داد . علاقه شدید به فوتبال و تیم پرسپولیس دارد و بارها و بارها براى تشویق تیم پرسپولیس به ورزشگاه آزادى رفته و آرشیو قطورى از نشریات ورزشى جمع‏آورى کرده است. ساکن خیابان پاسداران تهران است. در نمایش «یک زن، یک مرد» که توسط مادرش کارگردانى و توسط پدرش تهیه شد، با خواهرش همبازى بود. شهریور 86 فارغ‏التحصیل شد. در حال حاضر یکى از بهترین نوازنده‏هاى خانم پیانو به حساب مى‏آید.    

  عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

 

 عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

 عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

 عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

 عکس   عکس و بیوگرافی مهراوه شریفی نیا بازیگر خداحافظ بچه

*****************************************************************

عکس هایی از فیلم خداحافظ بچه





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/5/8 توسط نگین جون

 

 

نام: شهرام حقیقت دوست
تاریخ تولد: 1351
مدرک تحصیلی: کارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی
………………………………………..
بازیگری را از سال 1373 و با بازی در نمایش پسر کارون (امیر دژاکام، 1373) شروع کرد و با بازی در مجموعه تلویزیونی مهر خوبان (یوسف سیدمهدوی، 1374) به تلویزیون آمد. تنها تجربه سینمایی شهرام حقیقت دوست بازی در نقش کوتاهی در فیلم درخت گلابی (داریوش مهرجویی، 1376) است.
بازی روان او در مجموعه های تلویزیونی و بخصوص در مجموعه خط قرمز (1379) نشان از توانایی های او دارد. او هنوز فرصت خودنمایی در عرصه سینما را پیدا نکرده است. بازی متفاوت او در فیلم عطش (1381) به دلیل ضعف در شخصیت پردازی به چشمها نیامد. نقش آفرینی بسیار زیبای او در فیلم جنایت (محمدعلی سجادی)، بازی ماندگاری در کارنامه او به یادگار گذاشت.

 
با آن چشمان وحشی که شمایلی از یک گربه را به یاد مخاطب می اندازد به خوبی توانست مسیر ترقی و پیشرفت را پیدا کند. شهرام از صحنه نمایش آمد و به خوبی در هر سه مدیوم سینما ،تلویزیون و تئاتر درخشید ، چهره او بیشتر به نقش هایی می خورد که دچار حق کشی شده اند و در پی انتقام بر آمده باشند . اما با ابن همه او هیچگاه چهره اول یک کار سینمایی در خور نبود .

شهرام کارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی است که در سال 1351 متولد شده است .
بازیگری را از سال 73 و با نمایش پسر کارون به کارگردانی امیر دژاکام آغاز کرد و با مجموعه تلویزیونی مهر خوبان به کارگردانی یوسف مهدوی پا به جعبه کوچک گذاشت. اولین حضور سینمایی اش معطوف به نقشی کوتاه در درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی می شد که جای دیدن برای او در خود نداشت . پس از آن در مجموعه اول ودوم داستان یک شهر دو اپیزود را بازی کرد که مورد توجه قرار گرفت و بعد به تیم بازیگران همسفر پیوست این مجموعه تلویزیونی دیگر به کارگردانی قاسم جعفری بود که در سال 80 ساخته شد ، داستانهای اجتماعی این مجموعه مورد توجه قرار گرفت و همین باعث شد تا بازی او هم به خوبی مورد ارزیابی قرار گیرد قاسم جعفری تحت تاثیر بازی او قرار می گیرد و نقش اصلی را در سریال بعدی اش یعنی در خط قرمز به او می دهد و او با یک تیم از بازیگران جوان و تقریبا نا شناس داستانی دیدنی می آفرینند.

 

 

شهرام به خاطر داشتن نقشی پررنگ بیشتر از سایر همبازی هایش به چشم آمد و توانست نقدهای مثبتی درباره بازی خود به دست بیاورد . نقش شهرام در این مجموعه شباهت انکار ناپذیری به چهره خاص او داشت و اصلا قواره خود او بود . دیگر مجموعه ای که همان سال کار کرد شب آفتابی بود که نتوانسته بود موفقیتی همپای خط قرمز داشته باشد .پس از ان دوباره به سینما بازگشت ، اما این بار در نقشی طولانی تر در ساخته ای از محمد حسین فرح بخش با نام عطش که در آن با بهرام رادان همبازی بود . فیلم ماجرای چند دزد است که پس از انجام موفقیت آمیز کارشان و سرقت یک جواهر فروشی به یکدیگر نارو می زنند و شهرام نیز بازی متفاوت و خوبی را از خود به نمایش می گذارد همان سال در دو فیلم دیگر هم ظاهر می شود ابتدا در غوغا ساخته سعید سهیلی بعد هم در جنایت به کارگردانی محمد علی سجادی . غوغا برای او کاری انجام نمی دهد. اما در جنایت هم بازی خوبی را از او به نقش یک دزد شاهد هستیم که در تقابل با میترا حجار با قدرت نمایی خودش را بالا می کشد و تقریبا فیلم را بر نام خود تمام می کند . شخصیت او در طلسم شدگان به ساخته داریوش فرهنگ در سال 82 چیزی بیش از سایر نقش هایش نداشت ، اما در همان کلیشه همیشگی نیز خوب بازی می کند . فیلم جای کار فراوانی برای کارکتر او داشت و او هم به خوبی از این فرصت استفاده می کند . مجموعه جز کارهای پر مخاطب قرار می گیرد و دوباره نام شهرام به عنوان یک چهره مناسب مجموعه های تلویزیونی بر سر زبان ها می افتد . در سال 83 در همکاری مجدد با محمد علی سجادی فیلم تردست را بازی می کند که باز هم نقش یک دزد نصیبش می شود . آخرین کاری که در آن به بازی پرداخته در «چند می گیری گریه کنی ؟» به کارگردانی شاهد احمدلو که در آن با الناز شاکر دوست و با ابوالفضل پور عرب همبازی شده است.

 

                                     

 

                                     

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 91/5/8 توسط نگین جون

یکی بود یکی نبود .

غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .

یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :

عزیزم چند روزه مادربزرگت موبایلش و جواب نمیده هرچی

 

SMS

هم براش میزنم باز جواب نمیده،

 

online

هم نشده چند روزه ، نگرانشم .

چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر،ببین حالش چطوره .

شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .

مادرش گفت : یا با زبون خوش میری ، یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه ، باشه میرم فقظ خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .

مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان، می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد ، یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .

شنل قرمزی با پژوی 206آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .

بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .

شنلقرمزی  ‌: حنا کجا میری ؟؟؟

 

حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .

شنل  قرمزی : ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!

حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی درآوردی بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن .

شنل قرمزی : حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟

 

حنا : آره با لوک خوش شانس میان .

شنل  قرمزی: برو دختره ....

( به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )

شنل قرمزی یه

 

Take Off

میکنه و به راهش ادامه میده .

پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!

ماشینا جلوش نگه میداشتن اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن ،میره جلو سوارش میکنه .

شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!

نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون .

شنل قرمزی : اون که هاج زنبور عسل بود .

نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش .

این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند .

شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف اون زن رو قاپید .

نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .

جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .

شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!! !!

نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن .

دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .

شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟

 

نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد .بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن .بچه های این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه .شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و ....خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

ما هم مجبوریم واسه گذران زندگی این کارا رو بکنیم اخه این چه زندگی شده

 





نوشته شده در تاریخ شنبه 91/5/7 توسط نگین جون

سال 1230 : (مرد):دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم....
زن:آقا حالح یه غلطی کرد شما ببخشید!نا محرم که خونمون نبود.حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده...!!!
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمی شه باید بکشمش...
بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه.
سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی. تو غلط می کنی. تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها! شکر خورد. دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده...
مرد( با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدونه درد می کشمت...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه
سال1330
مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا می خوای بری دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ...
مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کونی...
-- بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو می بخشه

سال1380
مرد: کجا؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مث جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من... تو رو... می کشم...
زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).
مرد: من... اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره...
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو می بخشه !!





نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون

هدفهای آموزشی: کلاسهای آمادگی دایم برای مردان تا عضوی از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوی که آنان منکر وجود آن هستند.



برنامه: 4 واحد اجباری

واحد 1 : کلاسهای اجباری


1. بیاموزیم چگونه بدون مادرمان زندگی کنیم.(2000 ساعت)


2. زن من مادر من نیست.( 350 ساعت)


3. تمام درآمدم را به زنم می دهم.(550 ساعت)


4. می فهمم که فوتبال ورزش نیست و رونالدو یک ابله است.(500 ساعت)


5. زن من پرستار من نیست.


6. زن من کلفَت من نیست.

 


واحد 2 : زندگی مشترک

 


1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت)


2. من دیگر به دوره های دوستانه ی زنم دوره ی احمقها نمی گویم.( 500 ساعت)


3. ترک اعتیاد به بازی کردن با کنترل از راه دور تلویزیون.( 550 ساعت)


4. من دیگر سر پا ادرار نمی کنم. من پیشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرین عملی همراه با نوار وی دیو 100 ساعت)


5. من دیگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمی گیرم.


6. چگونگی انتقال لباسهای کثیف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها. ( 500 ساعت)



7. چگونگی بهبود یافتن از سرماخوردگی بدون از دست دادن امید به زندگی.( 200 ساعت)


8. چگونگی به تنهایی لباس پوشیدن،به تنهایی لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها.

 


واحد 3 : تفریح و سرگرمی

 


1. اتو کشی در دو مرحله

:
الف) یک پیراهن در کمتر از 2 ساعت

 


ب ) تکرار با دیگر لباسها ( تمرین عملی)


2. تمیز کردن خانه... فعالیتی مطلوب و دلپذیر.


3. فراموش نکردن بیرون بردن زباله ها.


4. به خاطر سپردن معنای جاروبرقی: وسیله ای برای تمیز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع می کند.( برای استفاده ی بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنید.)


5. چگونگی استفاده از دستمال گردگیری.


6. جمع کردن خرابکار یها بعد از انجام تعمیرات در خانه.


7. بیاموزیم معادل زنانه ی + نشستن جلوی تلویزیون ; ، + ایستادن کنار اجاق گاز; نیست.

 



واحد 4 : کلاس آشپزی

 


سطح 1 (مقدماتی): وسایل خانه:


ON : روشن کردن دستگاه


OFF: خاموش کردن دستگاه

سطح 2 ( پیشرفته): درست کردن اولین سوپ آماده بدون سوزاندن آن.


( تمرین عملی: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانید.)



سطح 3 ( تخصصی): درست کردن چای بدون فراموش کردن آب و چای، و دم کردن آن داخل قوری و نه کتری.


سطح 4 ( عالی): تعارف کردن چای بدون این که نصف آن در نلبکی بریزد.

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون

یک پسر خوب امضاء گواهی نامه اش خشک نشده به رانندگی خانمها گیر نمیدهد


یه پسرخوب کمتربا این جمله مواجه میشود""مشتری گرامی دسترسی شمابه این سایت مقدورنمی باشد""


یه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نمیره


یه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نمیکنه بزنه تو اتاقش


یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با دیدن یه خانم ردیف چشماش مثه چراغهای فولکس نمیزنه بیرون


یه پسر خوب روزی چند بار به سازندگان یاهو مسنجر لعنت میفرسته


یه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متریِ هیچ خانمی نمیشینه


یه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشینش بوی ادکلن زنونه نمیده


یه پسر خوب هیچ وقت پای تلفن از این کلمات استفاده نمیکنه:""ساعت چند"" ""کی میای"" ""کجا"" ""دیر نکنی

 

یا

 


یه پسر خوب وقتی میاد خونه قرمزی رژ در هیچ نقطه از صورتش مشاهده نمیشه

 


یه پسر خوب زمانی که کسی میخواهد از عرض خیابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نمیکند


یه پسر خوب زمانی که یک دختر خانم راننده میبیند ذوق زده نشده و در صدد عقده ای بازی بر نمی آید

 


یه پسر خوب که ژیان سوار میشود روی بنز همسایه با سوئیچ ماشین نقاشی نمیکشد

 


یه پسر خوب زمانی که تصادف میکند همانند قبائل زامبی وحشی بازی در نمی آورد

 


یه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمایندگی از راهداری و شهرداری خیابانهای شهر را متر نمیکند

 


یه پسر خوب به محض دیدن یک دختر خانم متین با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نمیشود

 


یه پسر خوب دکمه های پیراهنش را از یک متر زیر ناف تا زیر چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلی محکم میکند

 


یه پسر خوب به محض دیدن دختر همسایه رنگش لبوی شده و چشمش را به آسفالت میدزود

 


یه پسر خوب روزی 10بارهوس بردن نذری به دم در خانه همسایه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نمیکند

 


یه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد یساری نخوانده وبرای همسایگان آلودگی صوتی ایجاد نمیکند

 


یه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوی و برزن عرعر عشق نکرده و آبروی خانوادگی خود را نمیبرد

 


یه پسر خوب با دوستانی که مشکوک به چت و لا ابالی گری هستند معاشرت نمیکند

 


یه پسر خوب به جای اینکه پول خود را در باشگاه بیلیارد و گیم نت و غیره دور بریزد بهتر است حساب آتیه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگی خود باشد

 


یه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار میکند و به هر کس که میرسد نمیگوید که بجای اصغر به او رامتین و آرش و ... بگویند

 


یه پسر خوب در اثر دیدن افراد غرب زده جو گیر نشده و لحاف کرسیه قرمز خال خال یشمی را به پیراهن تبدیل نکرده و سر زانو خود را جر نمیدهد

 


یه پسر خوب سر سفره دست به چیزی نمی زند تا همه سیرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن می نماید

 


یه پسر خوب تقاضای وسایل نا مربوطی از قبیل موبایل را از خانواده ندارد

 


یه پسر خوب در صورتی که با نامزد خود بیرون رفت و کسی به خانم متلک گفت فورا با پلیس 110 تماس حاصل می کند

 


یه پسر خوب برای احیای حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکیک مانند خر و الاغ به کار نمیبرد

 


یه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسیار خودمانی که عادت به بیان شوخی های نا مربوط از قبیل حراج لفظی عمه و همچین خواهر مادر هستند امتناع میکند

 


یه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالی به 12 ماه دهانش بوی تلفن نمیدهد

 


یه پسر خوب هر صدایی از قبیل قار و قور شکم اهل خانه را با صدای تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نمیپرد

 


یه پسر خوب برای بیرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوی آئینه نایستاده و بزک نمیکند

 


یه پسر خوب تنها جوکهایی را بیان میکند که مورد تائید وزارت 1) ارشاد اسلامی2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعیضات استانی و ... باشد

 


یه پسر خوب در جشنهای فامیلی جو گیر نشده و نمیرقصد تا ابروی کل خاندان رابر باد دهد

 


یه پسر خوب در مهمانی های خانوادگی نوشدنی های غیر مجاز از قبیل ماءالشعیر را تنها با رضایت نامه رسمی و کتبی پدر محترم استعمال میکند

 


یه پسر خوب هر زمان که عشقش کشید با زیر شلواری کردی چین پیلیسه دار و یا شرت مامان دوز و رکابی همانند قورباغه به وسط کوچه نمیپرد

 


یه پسر خوب تنها برای رضای خدا و کاهش بار سنگین ترافیک و حمل و نقل درون شهری و برون شهری هر کجا که دختر خانم یا خانمی را در رده سنی 15 تا 25 سال دید سوار کرده و به مقصد می رساند

 





نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون

اگر شما پسری هستید طالب قرتی‌بازی‌های دخترانه!، نکات زیر را جهت دختر شدن، البته به طور آزمایشی، رعایت کنید:



ابتدا باید ریش و سبیل خود را، البته اگر دارید، (ریش و سبیلو می‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپارید. هر چند که با زدن سبیل خود، نمی‌توانید درست راه بروید!



اکنون نوبت آن است که تغییراتی چند در سر و صورت خود به وجود آورید. از جمله ابروها را صفا دهید! که البته این نکته امروزه لازم به ذکر نمی‌باشد. زیرا شما معمولا از قبل، این کار را کرده‌اید!



حالا به سراغ لوازم آرایشی مادر یا احیانا خواهر خود بروید. سعی کنید قوطی کرم پودر را روی صورت خود خالی کنید!



در آخر یک مانتو که از شدت تنگی به کیسه‌ی مارگیری شباهت دارد به تن کنید. هر چه تنگ‌تر، اندام ضایع شما زیباتر!



روسری ترجیحا تیتیش خود را سر کنید و آماده خروج از خانه شوید.



کفش پاشنه بلند در اینجا نقش مهمی ایفا می‌کند. هر چند که شما با پوشیدن یک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهید رفت!

حالا شما در خیابان هستید!



هنگام راه رفتن سعی کنید به کل بدن خود پیچ و تاب بدهید! بهتر است برای بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنید!



و نکته بسیار بسیار مهم «عشوه شتری» است! شما باید سعی کنید برای کل ملت که در خیابان هستند پشت چشم نازک کنید!



اگر کسی احیانا از شما ساعت پرسید، صدای دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنید:



ببخشید خانوم، ساعت چنده؟



اییییییییییش! دو و ربــــــــــع! واااااه!



شما هنگامی که در خیابان راه می‌روید لغات عاشقانه بسیاری را می‌شنوید و مسلما حال می‌کنید!



به منظور جلوگیری از حال کردن بسیار شما با دختر شدن، از ادامه این آموزش معذورم...





نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون

 
- مردان خوب، زشت هستند.
2- مردان خوش قیافه، خوب نیستند.

3- مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.

4- مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.

6- مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.

7- مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.

8- مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.

9- مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.

10- مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).

11- مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.




نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون

ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!



ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!



ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!



ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشده و تیکه جواتی بار نکنن!!!!!



ـ پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشده و گوز گوز نکنن!!!!!



ـ پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنن و به فکر ازدواج نیافتن!!!!!!



ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن و کسشعر نگن!!!!



ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!



ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!



ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!



ـ از 9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!



ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!



و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون بدن





نوشته شده در تاریخ جمعه 91/5/6 توسط نگین جون
   1   2      >
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلایدر

دانلود فیلم

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس